محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

نيمه شعبان 90

1390/5/2 19:20
نویسنده : مامان عزیز
354 بازدید
اشتراک گذاری

حالا كه دو سالم شده فكر مي كنم انقدر بزرگ شدم كه خاطراتم رو بنويسم پس اولين خاطره را از نيمه شعبان امسال شروع مي كنم .

يكشنبه شب ساعت 11 و نبم همراه بابا و مامانمو آبجي پري ناز رفتيم گردش سمت پايين 17 شهريور و تير دوقلو . اون شب همه ي ني ني ها اومده بودن بيرون اگه نمي رفتم خيلي دلم آب مي شد !

 انگار آسمون برعكس شبهاي ديگه ي تهران خيلي جيجي شده بود ببخشيد خيلي خوشگل شده بود .

اون شب مثل يه آقا كوچولويي كه داره يواش يواش مرد ميشه به امام زمام گفتم : آقاي مهربون من خيلي دوستت دارم پس كمكم كن تا صالح و خوش سيرت بزرگ بشم و مايه ي افتخار بابا و مامان و آبجي بشم . الهي.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

یسنا
29 تیر 90 19:24
سلام
مامان آوا
29 تیر 90 21:11
سلام پسر ناز و قشنگ امیدوارم همیشه اسمون زندگیت نور باران باشه
فهیمه
29 تیر 90 23:24
سلام چشششششششششششششششششششم
mamane heliya
30 تیر 90 1:36
mashala che pesare goli khoda baraton negaresh dare.ma ham be shoma ray midim.
مامان پارسا جون
30 تیر 90 1:42
مرسی عزیزم من هم به شما رای میدم
مامان آروین
30 تیر 90 19:50
سلام ایشالا همیشه خوش باشی گوگولی خان
مامان آروین
30 تیر 90 19:52
خاله جون قاب عکست مثل خودته خیلی نازه
مامان آروین
1 مرداد 90 13:24
سلام محمد جان به مامانی بگو زود به زود وبتو آپ کنه دوست دارم عزیزم
مامان آروین
1 مرداد 90 16:41
سلام خاله آدرس وبلاگ جدیدم هست sheklak-arvin.niniweblog.com دوست داشتی توو این وبلاگم لینکتون کنم